به نام خدای زیـبــــایـی
جدیدترین اخبار و آخرین آپدیتهای این وبلاگ به راحتی از طریق ایمیل به اعضایش خبر داده میشه.خودتون رو عضو کنید ..
چگونه خوشبخت شویم
متن زیر توسط یکی از بهترین دوستام « جواد خان » نوشته شده،واقعا زیباست. خودم که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. پیشنهاد می کنم تا آخرش رو بخونید
خدایا فقط به امید تو
دوست خوبم.همسفری که هر چند به رسم جاده ها از هم دوریم،اما تو همه ی حصارها رو کنار زدی و به رسم همدلی حضور رو برام معنا کردی...منت گذاشتی. این حضور تو بود که بهونه ی نوشتنم شد. واقعا ازت ممنونم.
ولی خوش دارم ندای قلب تو رو هم بشنوم.مطمئنا قلب تو هم آهنگی می نوازه.تو با اون آهنگ چی می سرایی؟تفسیر تو از خوشبختی چیه؟تو خوشبختی رو تو چی می بینی؟
من و باقی همسفرات دنبال باقی اون نشونه هاییم.پس خواهشا تو هم کمکمون کن.
«خوشبختی از زبان دوست»صفحه ایه که قراره با نظرات قشنگ و راه گشای تو و سایر دوستان راه اندازی
بشه.
شکر نعمت نعمتت افزون کند...
نجوای دل،دلیل اثبات خدا...
ببینم تا حالا شده دل تنگ چیزی شده باشی،نه؟اگه بهش نرسیده باشی چی کار می کنی؟
گاهی حتی اون قدر محفوظ به حیایی که نمی تونی با یه آدم درد و دل کنی.اون وقته که با دل تنگیات تنها می شی...
غرق خودتی.فکر می کنی تنها ترین آدم روی زمینی.یهو انگار یکی از درونت بهت ندا می ده... توهم نیست،یه ندای قلبیه.مثل اونو نه جایی شنیده بودی،نه از بچگی کسی بهت یاد داده بود.خودت حسش کردی.فقط خودت...
نجوای دله اما ندای خداست انگار. اگه نبود بی اختیار تو دلت باهاش راز و نیاز نمی کردی.دقت کردی فقط و فقط سراغ خودشو می گیری؟باهاش حرف می زنی،اون قدر ادامه میدی تا به نتیجه برسی؟حتی اگه تو این حال غرق بشی بی اختیار اشک می ریزی.... و ...و یه حس آرامش،تولد دوباره ی دل...
خیلی از ماها به این حس رسیدیم،اما فراموشش کردیم.چرا؟
حالا یه سوال دیگه:واقعا من و تو توی زندگی دنبال چی هستیم؟
تا حالا شده یه سر به عمق خواسته هات زده باشی؟اگه یکی بهت می گفت بزرگ ترین و کامل ترین آرزوی تمام طول عمرت رو همین الان بگو،چی می گفتی؟ چیزی که بعدا بهتر از اون به ذهنت نرسه....
می تونی ادعا کنی که آرزوت بهترین آرزوی عالمه؟
یعنی می شه؟ می تونیم بگیم آرزومون،خواستمون،بهترین و کامل ترینه؟آخه انگاری تو دل من و تو تخم کمال کاشتن.ولی کی؟کی این کارو کرده؟کیه که من و تو رو غرق کمال طلبی کرده؟کیه غیر از...
آخه بی معرفت(با خودمم) تو که می دونی کارخداست! تو می دونی چون بارها و بارها خودت،فقط خودت،توی عمق دل تنگیات پیداش کردی...از درون اثباتش کردی نه از تجلیاتش،اونا ققط یقینتو بیش تر کردن.
ببینم مگه چیزایی که من و تو رو راضی می کنن،آفریده های همون خدا نیستن؟مگه اون همون خدایی نیست که وجودش،هنرش،علم و قدرتش،رحمتش،حکمتش...همه و همه ...هم تو تجلیات و هم تو ذات آفریده هاش پیداست؟
پس چرا راه دوری می ری؟چرا به همه ی کسایی که می دونی بهت رو دست می زنن اعتماد می کنی الا خودش؟چرا سرت رو پیش هر کسی خم می کنی الا خودش؟چرا بهش اعتماد نمی کنی؟چرا اونایی رو که داری فراموش می کنی،تمام خوشی هایی رو که می تونی داشته باشی زیر پا میذاری و خودتو برای به دست آوردن چیزایی خسته می کنی که تازه خیلی از اوناهم از دست دادنین؟آخه چرا شکر داشته هات رو به جا نمی یاری؟
برو سراغ خودش،سراغ زیبای زیبایی آفرین.بزرگی آفریننده رو درنظر بگیر تا آفریده های ضعیفش تو چشت کوچیک شن.همه چی رو رها کن و به دست خودش بسپور.یه خرده هم صبور باش؛ درسته تو دنبال زیبایی وکمالی،اما اگه قرار بود مفت و مجانی به همه ی خواسته هات برسی که لذتی براشون نبود.تازه ببین حساب همه جاشو کرده،بهت مزده ی بهشت رو هم داده تا دل سرد نشی.
پس باهاش مناجات کن.اون بزرگ ترین نعمت رو بهت داده،حیات .تا می تونی شکر همین نعمت رو به جا بیار تا خودش باقی چیزایی رو هم که می خوای بهت بده.
زیاد سخت نیست،همین الانم می تونی بگی:خدایا شکرت.به خاطر همه ی داشته هام شکرت و به خاطر همه ی چیزایی که قراره بهم بدی هم شکرت.خدایا راضیم به رضای تو.
باهاش راز و نیاز کن تا قلبت رو اون پر کنه و هر چی که از جنس اونه.این جوری خوشبختی واقعی نصیبت می شه.
گر ایزد زحکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری
متاسفانه خیلی از ما آدما وقتی با مشکل یا محدودیتی مواجه می شیم،بدون این که حتی لحظه ای با خودمون فکر کنیم که آفریدگارمون خیلی بزرگ تر از مشکلاتمونه،زانوی غم بغل می گیریم و فکر می کنیم که تو صحنه ی زندگی بد اقبال مادرزادیم.
مشکلات ما می تونن ناراحتی های جسمی و روحی و یا کمبود امکانات رفاهی رو شامل بشن.ولی اجازه بدین من این جسارت رو به خرج بدم و خاطر نشان کنم که این ها اون مشکلاتی نیستند که ما فکر می کنیم به خاطر وجود اوناست که خوشبختی سایه اش رو روی زندگیمون نمیندازه.
بزرگ ترین مشکل ما کوته فکری و نحوه ی برخورد نامناسبمون با مشکلاته.مگه نه اینکه ما باید خوشبختی رو از دل احساس کنیم ،لمسش کنیم،وفقط و فقط از درون باورش کنیم؟پس بهتر نیست اول از همه یه سری به باورهامون بزنیم؟
ببین «هلن کلر»،این نابینای ناشنوایی که خدا و تجلیاتش رو با چشم و گوش دل، عمیق تر ازخیلی از آدما حس کرده،چه وصف زیبایی در این مورد می ده و چه پیوند زیبایی بین محدودیت ها و خوشبختی برقرار می کنه:
«هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود،در دیگری باز خواهد شد،ولی ما اغلب چنان به آن در بسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم»
و تو....تو ای جلوه ای از خدا.واقعا تو خیال تو چی می گذره؟مگه ممکنه اون خدایی که من وتو رو از جنس خودش آفریده از حالمون آگاه نباشه؟مگه اون همون خدایی نیست که این جهان رو،مخلوقاتش رو با چنان آرایش و نظمی آفریده که بزرگترین مدعیان رو در مقابل خودش به عجز واداشته.مگه ممکنه همچین خدایی تو آفرینش من و تو و یا پاسخ به خواسته هامون مونده باشه؟
نمی دونم تو هم مشکلی داری یا نه،محدودیتی داری یا نه.اما یادت باشه که خیلی از مشکلات، تدبیر خدا برای ساختن ما آدماست.اصلا تو مشکلاته که آدم پی به نیروهای ذاتیش می بره.
راستی شنیدی می گن آدم نسبت به چیزی که ازش منع بشه حریصه؟ ماجرای پرواز آدم انگار سندی برای این ادعاست.بشر چون بال نداشت به فکر پرواز افتاد....
پس یادت باشه که حتی توی بن بست مشکلات هم راه پرواز به سمت آسمون اندیشه بازه.پس تو هم بال های اندیشتو باز کن.تو هم می تونی تو آسمون معرفت خدا یه سیری بکنی،می تونی نشونه های خوشبختی که خدا بهت داده رو پیدا کنی.
متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب


هر کسی دل داشته باشه امکان اینکه یه روزی دلش بلرزه و عاشق بشه هست. 


